دختران در حال تماشای ویترینِ یک کفش‌فروشی، تهران، ۱۳۵۴

در تصویر چند دختر نوجوان را می‌بینیم که روبه‌روی ویترین یک کفش‌فروشی ایستاده‌اند. حالت چهره و زبان بدنشان آن حسِ آشنای «دوست‌داشتن چیزی پشت شیشه ولی درنگ کردن برای خریدن» را دارد. یکی از آن‌ها انگار با هیجان چیزی را به دیگری نشان می‌دهد. مدل کفش‌ها هم کاملاً حال‌وهوای میانه دهه پنجاه را دارد: پاشنه‌های بلند چوبی، ساتن‌های رنگی، صندل‌های پلتفرم، و تنوع رنگ‌هایی که آن دوره را در مد شهری تهران تعریف می‌کرد.

بازتاب فضای خیابان پشت شیشه با آن ماشین نارنجی و رهگذران در حال عبور، لحظه‌ای کوچک از تهرانِ ۱۳۵۴ را منجمد کرده: شهری که آن زمان پر از نشانه‌های گذار از سنت به مدرنیته بود. ترکیب نگاه مشتاق دختران و چیدمان شیک ویترین، ریتم همان روزهایی را نشان می‌دهد که مصرف‌گرایی تازه داشت شکل تازه‌ای می‌گرفت.

اگر بخواهیم کمی فلسفی‌تر نگاه کنیم، عکس نوعی «مکث میان دو گام» را ثبت کرده؛ لحظه‌ای که نوجوانی، خیال‌پردازی، و جذابیت کالا در هم قاطی می‌شوند. همین لحظه‌های کوچک هستند که تاریخ اجتماعی یک شهر را شکل می‌دهند و نشان می‌دهند مردم چگونه رؤیاهای روزمره‌شان را زندگی می‌کردند.

این تصویر بستر خوبی برای مقایسه سلیقه مد و شکل زندگی شهری در دهه پنجاه با امروز هم می‌دهد و ذهن را باز می‌کند برای فکر کردن به این‌که چقدر «نگاه کردن از پشت شیشه» همیشه بخشی از تجربه انسان در شهر بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا