در خیابانهای ایران، صداها همیشه بلند نیستند؛ گاهی اعتراض، زمزمهای ممتد است که از صف نان و دارو شروع میشود و به شبکههای اجتماعی میرسد. «اعتراضات فرسایشی ایران» بیش از آنکه انفجاری باشد، کشدار است؛ خستهکننده، اما مداوم. جامعهای که دیگر منتظر خبر خوب نمیماند، فقط میخواهد شرایط بدتر نشود.
اعتراضات فرسایشی ایران؛ آنچه امروز میبینیم
در ماههای اخیر، اعتراضها بیشتر شکل مقطعی و پراکنده داشتهاند؛ صنفی، معیشتی، محلی. کارگران، بازنشستگان، معلمان و حتی بخشی از طبقه متوسط شهری هر کدام از زاویهای متفاوت یک پیام مشترک را تکرار میکنند: فشار اقتصادی از توان زندگی روزمره جلو زده است.
تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی نسبت به آینده شغلی و فرسایش خدمات عمومی، اعتراض را از «رخداد سیاسی» به «رفتار اجتماعی» تبدیل کرده است. این اعتراضها لزوماً به خیابان ختم نمیشوند؛ مهاجرت، انزوا، بیاعتمادی و کنارهگیری سیاسی، شکلهای دیگر همین نارضایتیاند.
چرا این اعتراضِ فرسایشی تمام نمیشود؟
مسئله اصلی، صرفاً اقتصاد نیست؛ شکاف اعتماد است. وقتی سیاستگذاریها غیرقابل پیشبینیاند و تصمیمها بدون گفتوگوی عمومی گرفته میشوند، جامعه احساس مشارکت نمیکند. نتیجه، اعتراضی است که نه به امید تغییر سریع، بلکه برای تخلیه فشار شکل میگیرد.
در سطح جهانی، کشورهایی که با بحرانهای اقتصادی مشابه روبهرو بودهاند، از مسیر گفتوگوی اجتماعی و اصلاحات تدریجی عبور کردهاند. در ایران اما، تأخیر در اصلاحات ساختاری—از نظام یارانهای تا بازار کار—هزینهها را روی دوش مردم انباشته کرده است.
برای ایران، تداوم اعتراضات فرسایشی دو پیامد دارد: اول، کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی؛ دوم، سختتر شدن هر نوع اصلاح آینده. فرصت اما هنوز وجود دارد: شفافیت، گفتوگو با گروههای اجتماعی، و سیاستگذاری مبتنی بر داده میتواند مسیر را تغییر دهد. ریسکِ نادیده گرفتن این صداها، تبدیل نارضایتی خاموش به بحرانهای پرهزینهتر است.
